تبليغاتX
بوی گل ریحون
اتمام کلاس اول

بچه ها من و هم کلاسی هایم در تاریخ ۹/۳/۱۳۸۷ کارنامه قبولی کلاس اول را گرفتیم. معدل من هم ۲۰ شد. ان شاالله سال آینده درکلاس دوم خواهیم بود. از معلم مهربان کلاس اول خانم گنج دانش تشکر می کنم.

+ نوشته شده در پنجشنبه 6 تیر1387ساعت 8:16 توسط ریحانه زارعی |
جشن الفبا

بچه ها ما امروز یک شنبه ۲۲/۲/۱۳۸۷ در مدرسه مون جشن سواد یا همان جشن الفبا داشتیم. آخه تمام ۳۲ حروف الفبا را یاد گرفتیم و من الان خودم کتاب قصه می خوانم و هر جا بلد نباشم از پدر و مادرم کمک می گیرم. برای ما کیک الفبا آماده کرده بودن و مدیر مدرسمون هم به همه بچه های کلاس اول کتاب قصه و ماژیک رنگی داد. از معلم مهربانم خانم گنج دانش ممنونم که در این سال به من سواد آموخت.

+ نوشته شده در یکشنبه 22 اردیبهشت1387ساعت 20:3 توسط ریحانه زارعی |
روز معلم

روزمعلم را به معلم عزیزم خانم گنج دانش تبریک می گویم. معلم عزیزم دوستت دارم. ای مهربان ترین معلم دوستت دارم. از اینکه به من درس یاد دادی از تو تشکر می کنم. دوست دارم همیشه سلامت باشی.

+ نوشته شده در جمعه 13 اردیبهشت1387ساعت 14:46 توسط ریحانه زارعی |
بزرگ شدن

تازه فهميدم بزرگ شدن معنايش اين نيست که دستمون به شوکولاتای طبقه بالای کابينت برسه. تا وقتي که چيزي براي ياد گرفتن هست، جا براي بزرگتر شدن هست. خيلي مهمه . بهش فکر کنيد .منبع نونهال

                                    

امین ما همیشه بعد ازخوردن غذا دستاشو بالا می بره و میگه مامان بزرگ شدم!

+ نوشته شده در سه شنبه 10 اردیبهشت1387ساعت 21:59 توسط ریحانه زارعی |
کوه نوردی

جمعه با امین و بابام  به توت خوری رفتم. جای همه تون خالی توت ها تازه می رسیدند. بعد از توت خوری به کوه رفتیم . آنقدر بالا رفتیم که یهو من ترسیدم ازکوه بیفتم پایین. با کمک بابام یواش یواش به پایین آمدم. هفته آینده هم به توت خوری می رویم .دوست دارم دوستانم را آنجا ببینم.

+ نوشته شده در شنبه 7 اردیبهشت1387ساعت 19:52 توسط ریحانه زارعی |
داروهای مهربان

        وقتی سرما می خوری يه موجودات كوچولويی دست به كار می شن كه بيماری رو از بدنت بيرون كنن . اما دست خالی كه نمی شه.
اونا سر ساعت منتظرن كه براشون نيروی كمكی بفرستی.
پس مواظب باش كه هميشه داروهايت را سر ساعت بخوری
.منبع:نونهال

 

                        

+ نوشته شده در سه شنبه 3 اردیبهشت1387ساعت 13:20 توسط ریحانه زارعی |
مشق ریحانه

 ریحانه کلاس اول است و درحال اتمام یادگرفتن حروف فارسی است. همیشه در دوران مدرسه نوشتن کلماتی مثل «قسطنطنیه» برایم سخت بود. به همین خاطر به شوخی به ریحانه گفتم اگر نوشتی«قسطنطنیه»! جایزه می دهم. او هم بصورت زیر نوشت و زیرآن را هم امضا نمود. من هم به قول خود عمل نموده و برایش کتاب قصه ای به عنوان جایزه هدیه دادم. بابای ریحانه

                          

 

                        

+ نوشته شده در یکشنبه 1 اردیبهشت1387ساعت 19:1 توسط ریحانه زارعی |
دیدن مادر بزرگ

من و امین امروز جمعه به دیدن مادر بزرگ و پدر بزرگم به قم رفتیم. خاله ام هم درقم است. اما من نگار جونم را ندیدم. آخه همیشه قم می روم با او بازی می کنم. نگارجون هنوز مدرسه نمی ره و پیش دبستانی می ره.

+ نوشته شده در جمعه 30 فروردین1387ساعت 22:13 توسط ریحانه زارعی |
نامه ای به خدا

خداجون من از تو ممنونم که به من معلم خوبی دادی. من تو را شکر می کنم که من آفریدی.خدای مهربان از تو ممنونم که به من پدر و مادر داده ای.خدا جون من خیلی تو را دوست دارم. خدای عزیز از اینکه به من برادر دادی ممنونم. خدایا ظهور آقا امام زمان(عج) را نزدیک بگردان چون ما بچه ها دوست داریم امام زمان (عج) راببینیم.

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 18:47 توسط ریحانه زارعی |
دوستان من
         

دوستان من در مدرسه مون:

سمت راست : زهرا رهی و زهرا فرجی

سمت چپ : ثنا اعتمادی و تابان قدیانی

+ نوشته شده در چهارشنبه 28 فروردین1387ساعت 9:26 توسط ریحانه زارعی |
من و امین
      

      

امین کوچولو برادر من است. او خیلی شیطون است. او ۳ سال دارد. امین من را زیاد دوست داره و من هم او را دوست دارم. زمستان که تهران برف زیادی آمده بود من با امین آدم برفی درست کردم و بابام عکسم را گرفت. 

+ نوشته شده در سه شنبه 27 فروردین1387ساعت 19:13 توسط ریحانه زارعی |
مدرسه ما

مدرسه ما در شهرک آپادانا نزدیک میدان آزادی قرار دارد.معلم مهربان من خانم گنج دانش است. ایشان بچه ها را بسیاردوست دارد. مدیر مدرسه هم خانم شیرخدایی هستند که با بچه ها خیلی مهربان هستند. من هم مثل بقیه بچه ها معلم و مدیر مدرسه مون را دوست دارم.

+ نوشته شده در شنبه 24 فروردین1387ساعت 22:53 توسط ریحانه زارعی |
مواظب باش
سلام

بچه ها من پنج شنبه وقتی در حیاط مدرسه مون در حال دویدن بودم بشدت به زمین خوردم و بینی و پیشانی ام زخمی شد. خواستم بگم شما هم مواظب باشید که خدای ناکرده به زمین نخورید.

+ نوشته شده در پنجشنبه 22 فروردین1387ساعت 15:34 توسط ریحانه زارعی |
آغازی نو

سرآغاز

من ریحانه زارعی کلاس اول ابتدایی مدرسه شاهد حضرت زینب (س) از امروز با همکاری پدرم مطالبی در مورد خودم و دوستان و مدرسه ام خواهم نوشت.... 

+ نوشته شده در چهارشنبه 21 فروردین1387ساعت 21:37 توسط ریحانه زارعی |
<
<